شب من سرد و دل، تنگ است
و كوچ روزها بي تو
خالي و بي رنگ است
و من تنها و سرگردان
ميان كلبه اي محزون و تاريك
شراب عشق تو، لاجرعه مي نوشم
و نجوا مي كنم با خود
كه:
"آيا مي توان بي تو در شاديها بود؟!"
........
سلام. توي پست قبل يه سوال پرسيده بودم كه خيلي از دوستان عزيزم لطف كرده و بسيار زيبا پاسخ داده بودند. قبل از اينكه حرفامو بزنم يه تذكري مي دم.اگر دوستاني كه لطف مي كنند و بدون نام واسه من كامنت مي ذارن، از اين به بعد محبت فرموده و اسم شريف خود رو هم مرحمت كنند. ممنون مي شم.
يكي از همين دوستان ازم سوال كرده بود نظر خودت راجع به مرگ چيه؟
راستش رو بخواهيد من عادت ندارم توي كامنتينگ بلاگ خودم چيزي بنويسم. واسه همين هم اومدم اينجا جواب بدم.
من مرگ رو اگه واسه خودم باشه خيلي خيلي شيرين مي دونم. به نظر من زندگي ما آدما تازه با مرگ شروع مي شه. ولي واسه عزيزانم هرگز تحملش رو ندارم. من خيلي مشكلات توي زندگي داشته و دارم. حالا از نظر مادي نه. ولي مشكلات اصلي مشكلات معنويه نه مادي. حالا اينكه چه مشكلاتي بماند. اما خيلي به خيال خودم آدم صبور و به قول ما آدم بي عار و دردي بودم. فكرش رو هم نمي كردم با يه مصيبت اين طوري از پا در بيام. از روزي كه شنيدم دختر خاله عزيز و نازنينم از دنيا رفته، اونقدر داغون شدم كه خودم هم پي بردم كه چه انسان ضعيف النفسي بودم و خودم خبر نداشتم. از اون روز تمام ابروهاي من از غصه ريخته. چيزي كه خودم هم باورش نمي كردم. تمام بدنم به حال فلج در اومده. اول دست راستم و الان دست چپم و پاي چپم كلاً از كار افتاده. نه اينكه بگم كاملاً فلج شدم. اونقدر بدنم درد مي كنه كه گاهي از درد ناله ام به آسمون مي ره. همه مي گن واسه اعصابه. من خيلي اعصابم آروم بوده و برام اين مورد خيلي عجيب و غير قابل پيش بيني بود. از خواب شب، از اول هم بدم مي اومد و اكثر شب ها بيدار بودم. نه اينكه خوابم نبره. خودم روزها رو براي خواب ترجيح مي دادم. اما الان از ساعت يازده شب سعي مي كنم بخوابم ولي تا ساعت هشت صبح ناله مي كنم و توي رختخواب به خودم مي پيچم و خوابم هم نمي بره.
مرگ براي من خيلي قابل باور بوده و هميشه هم اون رو يه زندگي مي دونستم. اما نمي دونم چرا واسه عزيزانم تحملش برام غير ممكن شده. كاش كمي منطقي تر بودم.
همين جا از تسليت گويي همه دوستاني كه خودشون رو در غم من شريك دونستند تشكر مي كنم و اميدوارم كه براي شاديهاي شما با تبريك گويي تلافي كنم.
..
سؤالي دارم. به نظرتون انسان قوي هستيد؟ با مشكلات چه طور كنار مي آييد؟ تحمل شما تا چه اندازه است؟ به نظرتون انسان صبوری هستید؟
..
قربون همگي و ![]()